نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شاه امروز آفریده شاهکار دیگری احتیاجی نیست بعد از این به یار دیگری لشکر ارباب میگیرد وقار دیگری مرتضی باید بسازد ذوالفقار دیگری بیشتر امشب شبِ خوشحالی سقّا شده چون که حالا یک نفر مثل خودش پیدا شده او برای زینب کبری رکاب آورده است عمّه زینب هم برای او نقاب آورده است هدیهای را هم برایش بوتراب آورده است مَرکبی در شأن پیغمبر عقاب آورده است نیست جایی خوش قد و بالاتر از این آینه اُمِّ لیلا تکیه زد بر جایگاه آمنه از فراز خانهاش نور کرامت میگذشت قدر او که هیچ قدّش از قیامت میگذشت غرق در ذات خدا بود از علامت میگذشت بود در شأنش ولیکن از امامت میگذشت شیر دارد بیامان با شیر بازی میکند تا که اکبر با عمو شمشیر بازی میکند پهن کرد از دست خود بر خواهرش سجّادهای بعد پیغمبر به او دل داده هر دلدادهای ای فقیران سفره دارد، سفرهی آمادهای اوست آقازادهام آن هم چه آقازادهای در مقام او جهانی بانگ یا هو میزند وقت مدحش ناصرالدّین شاه زانو میزند یم فاطمی، دُر سرمدی، مَه هاشمی، گل احمدی زِ سُرادقات محمدی، طلعت ظهور و جلالتی وقت معراجش رسول و وقت خیبر مرتضی بین خانه چون پیمبر، بین لشکر مرتضی سر، رسولالله هست و هست پیکر، مرتضی نیمی از پیکر، نبی و نیم دیگر مرتضی دستهایش چون که بر هم سخت محکم میشود بازهم عید غدیرخُم مجسّم میشود مثل مادر آسمانها را تماشا میکند آسمان در گیسویش خورشید پیدا میکند کیست این آقا که ما را نیز آقا میکند؟ خواهر کوچکترش هم کار زهرا میکند صاحب بالاترین عنوان و منصب میشود شانهی او تکیهگاه عمّه زینب میشود کعبه از ششگوشهی ارباب کم میآوَرَد نام او افلاک را زیر قدم میآورد صحبت از ششگوشه شد، حرفی که غم میآورد باز هم دارد مرا سمت حرم میآورد هر چه باداباد من این روزها لیلاییام هر که جایی را پسندد من که پایین پاییام مرهمی بعد از تو بر داغ پدر پیدا نشد خواست برخیزد حسین ابن علی از جا نشد خواست جسمت را بگیرد در بغل اما نشد آخرش هم پیکر تو در عبایش جا نشد داد زد بابای پیرت، آه زینب، اکبرم ای جوانان بنیهاشم بیایید از حرم **** جوانان بنیهاشم بیایید علی را بر درِ خیمه رسانید خدا داند که من طاقت ندارم علی را بر درِ خیمه رسانم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد