نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سلام ای صورت زیبای روی خاک افتاده سلام ای دستداده چشمداده زندگیداده بگو از لحظۀ با خیل دشمن روبرو بودن بگو از قولدادن از رسیدن از عمو بودن صدا افتاد دست افتاد مشک افتاد علم افتاد یکی با قدّ خم پاشد، یکی با قدّ خم افتاد تو که با تشنگی، چشمای یه دنیارو تر کردی تو که با گریه، دریارو به ما نزدیکتر کردی زمان، لبریزه از بغضت، زمین سیرابه از خونت چه تابی میخوره رو نیزه گیسوی پریشونت چی گفتی به فرات، این رود ناآرومِ بیجریان چی دیدی توی قاب دست کمجونت، برادرجان؟ چه خونی به دل این طفلهای بیزبون کردن تو رو میخواستن واسه همین، مشکو نشونکردن پناه خیمههای تشنه رو قطعالیمین کردن همونا که علی رو سالها خونهنشین کردن (قمربنی هاشم عباس، اباالفضل)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد