
سر خوش از اینام که دل، در طلب روی اوست (قبلهی من در نماز، طاق دو ابروی اوست)۲ بر سر گیسوی دوست، شانه زدن آرزوست عاشق در بندِ او، دشمن هر یاوه گوست بر لب من واژهای، نیست به جز دوست دوست علی علی... مستمو نِی هوشیار، سرخوشم و بی قرار رفته سرم روی دار، وای از این روزگار میکشدم سوی نار، شکوه ز پروردگار میشود آیا فرار، کرد ز دامان دوست (بر لب من واژهای، نیست به جز دوست دوست)۲ علی علی... بادهی نابم دهید، جام شرابم دهید تشنهام آبم دهید، عطر و گلابم دهید اجر و ثوابم دهید، ستر و نقابم دهید آنکه دل از ما ربود، دیدهی شهلای اوست بر لب من واژهای، نیست به جز دوست دوست آیهی قرآنیام، اوجمو طوفانیام کلبهی ویرانیام، رفتنیو فانیام ذاهد عرفانیام، گرم رجز خوانیام وای بر این مذهب و رسم مسلمانیام دست دلم بسته بر گوشهی دامان اوست بر لب من واژهای، نیست به جز دوست دوست ساکن مِیخانهام، سائل این خانهام بالح و حیرانهام، همدم پیمانهام سرخوش و مستانهام، روضهی رضوانهام کی بزنی شانهام