نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سرآمد شام غمهایم، مَهِ عیدم کجا بودی شب آرامش من ، صبح امیدم کجا بودی سفر اینقدر طولانی؟ نگفتی دختری داری نمیدانی چقدر از عمه پرسیدم کجا بودی مُغیلان چیست میدانی؟ فقط این را بگو بابا ز پایم دانه دانه خار میچیدم کجا بودی نه لالایی نمیخواهم دگر ، اما در این مدت که من از درد یک شب هم نخوابیدم کجا بودی به زیر دست و پا بودم، به روی نیزهها بودم نبودی زجر کاری کرد که حتی گفتنش سخت است به خود پیچیدم از آن درد، پیچیدم کجا بودی به زیر دست و پا بودم، به روی نیزهها بودم نمیخواهم بگویم که کجا رفتم ، نمیخواهم بپرسم از تو در بازار چرخیدم کجا بودی به زیر دست و پا بودم، به روی نیزهها بودم آن شب که من از ناقه افتادم و غَش کردم بابا تو کجا بودی از ما تو جدا بودی زیر دست و پا بودم، روی نیزهها بودم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد