نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تعریف کن برام کجا رفتی عمّه گفت پیش خدا رفتی من خواب بودم عصر عاشورا بیخداحافظی چرا رفتی؟ تو اول میگی یا من بگم؟ از کدوم آزار دشمن بگم؟ کجاها مارو بردن، بگم؟ بازار نرفته بودیم که رفتیم سیلی نخورده بودیم که خوردیم دشنام نشنیده بودیم، شنیدیم بابا لبتو چوب زدن، مُردیم زخمای عمیق زیاد دارم دارم تو دلم یه رازهایی این روزا با دستای بسته میخوندم عجب نمازهایی شبی که رفتیم از کربلا خیلی برام سخت بود اون اوّلا که پاهام پُر شد از تاولا از بس به ما زدن تازیونه غرق کبودی و زخمه پشتم هربار که چادرم رو کشیدن محکم گرفتمش توی مشتم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد