نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خیلی بعد از این سفر از زمونه دلخورم تا کی میمونی بگو که دردامو بشمارم ... یه سر بیحوصله پای پراز آبله جای رد سلسله سوغاتی این سفر شد ... امون ازاین روزگار چی بگم از انتظار شبای دنبالهدار با چشم بهراهی سحر شد ... آخه کی دلش آمد موتو پریشون کنه به لب تو چوب زده دل منو خون کنه ... آخرین روزای ما گذشت خیلی خیلی سخت ما وسط ازدحام تو رو شاخه درخت ... چیا گذشت به قافله وسط رقص و هلهله کنار شمر و حرمله به زخم عمه نمک خورد ... توی محله ی یهود که جای اهل بیت نبود همه تنم شده کبود دخترت از بس کتک خورد ... تو با سرت اومدی مشکلمو حل کنی بگو چجوری میخوای که منو بغل کنی ... آخه کی دلش آمد موتو پریشون کنه به لب توچوب زده دل منو خون کنه
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد