نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سایهی پرچم روضه به سرم افتاده قرعه اشک به چشمان ترم افتاده آنچنان گرم گرفتی و خوشآمد گفتی شرم کردم که بگویم گذرم افتاده زلف و بر باد مده تا مدهی بر بادم به اسیری ببرم چون سپرم افتاده نور تو راه نشان داد به هر بیراهه قبله هم کج شده و رو به حرم افتاده ظاهرا پرچم مشکی به در و دیوار است باطنا سفره رنگین کرم افتاده (چقدر نام تو زیباست اباعبدالله نمک زندگی ماست اباعبدالله برمشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا تشنهی آب فراتم ای اجل مهلت بده تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد