نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

روز آخری شبیه مادری تو پیرهن كهنه تماشایی تری من و یاد بابا میندازه صدات حسنم رو میبینم توی چشمات همه هستی خواهر به فدات روی مركب تا نشستی خمیدم یه كم آهسته برو كه بریدم میبری نور نگاهم، پشت پای تو مدام آب كه نیست میریزه اشك های چشمام جای گل سنگ تو دستای همه بمیرم برات عزیز فاطمه خورشید آسمون خیمه بمون یه دونه سه شعبه مونده تو كمون خیلی كُند شده نیزه هاشون نرو سمت آب كه زَهرت میكنند همه ی ترسم اینه، چشم های من ببینه یه حرومی روی سینت بشینه خواهرت خیلی داداش پس میخوره آخ بمیرم كه موهات دست میخوره با خاك ها صورتت آشنا میشه (السلام علی الشیب الخضیب السلام علی الخد التریب) سر تو به زور رو نیزه جا میشه تن تو حریف بوریا میشه سر عباس رو نی تا میبینم تو همین خیمه سوخته میشینم بدون پشت و پناه، بی علمدار سپاه میشه روزگار من شام سیاه
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد