
روحِ جاریِ رودها، زهرا بانیِ خندهی خدا، زهرا آینهدار هَل اَتیٰ، زهرا نقطهی عَطف ماجرا، زهرا قصّهی عشق را مقدمهای علت خلقتی تو فاطمهای ابر از جلوهی قمر به تو گفت راز شب را دمِ سحر به تو گفت هر که رنجید، زودتر به تو گفت ضَعف خود را فقط پدر به تو گفت حس آرامشِ تو مطلوب است حالِ بابا کنار تو خوب است اُف به بالی که جلد بام تو نیست تشنهای که فقیر جام تو نیست وای از آن دل که وقف نام تو نیست احدی در حدِ مقام تو نیست در خورِ والیِ خدا، ولی است لایق فاطمه فقط علی است یا علی و یا علی و یا علی... قبل از آنکه سر و صدا برسد از سر کوچهها گدا برسد مینشینیم تا غذا برسد نانِ گرمَت مگر به ما برسد دورِ هُرمِ تنورِ تو جمعیم همه پروانههای این شمعیم نورِ لبخندهات جای خودش اثرِ پندهات جای خودش حُبِّ دلبندهات جای خودش تو وُ فرزندهات جای خودش هر کنیزِ تو باب حاجات است فضّهات صاحب کرامات است تو کجایی و ما کجا هستیم دردمندیم، بیدوا هستیم از خواصیم، با شما هستیم ما گدایانِ مجتبی هستیم سرور نوکران تو حسن است پسر ارشد تو عشق من است دامنِ تو دخیلِ آخر ماست چادرت سرپناهِ کشور ماست تو خودت سایهی سرِ مایی به اَبَاالفَضل مادر مایی