نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دیدم اعضای تنت را جگرم سوخت علی پارههای بدنت را جگرم سوخت علی ناگهان زانویم افتاد زمین چون دیدم طرز چانه زدنت را جگرم سوخت علی چه کنم عمه نبیند بدن حمزهایت مُثله دیدم بدنت را جگرم سوخت علی لخته خونی که برون از گلوت آوردم ریخت خون دهنت را جگرم سوخت علی باورم نیست که جسمت ز نظر پنهان است نیزه بینم کفنت را جگرم سوخت علی یوسفم، کاش که میشد به میان حرمت ببرم پیروهنت را جگرم سوخت علی آن لبانی که اذان گفت بهم ریخته است خُرد بینم دهنت را جگرم سوخت علی داغ پرپر شدنت جای خود اما بینم داغ بیسر شدنت را جگرم سوخت علی این همه نیزه میان بدنت گم شده است با که گویم محنت را جگرم سوخت علی از همان دور شنیدم رجزت را پسرم این حسین و حسنت را جگرم سوخت علی نعرهی حیدری و نالهی یا زهرایت میشنیدم سخنت را جگرم سوخت علی نشد آخر لب عطشان تو را آب دهم چه کنم سوختنت را جگرم سوخت علی گر نیایند جوانان حرم یاری من که بَرد خیمه تنت را جگرم سوخت علی بنَبیٍّ عَرَبیٍّ وَ رَسولٍ مَدَنی لذتی نیست گواراتر از این سینهزنی خواستم گریه کنم چون زن کودکمرده آمد از حنجرهام صوت گلوگیر زنی آن قدر بر لب و دندان خودم خواهم زد تا به خصم تو دهم پاسخ دندان شکنی تن عریان تو ماندهست سه روزی بر خاک کاشکی لال شوم چون که نماندهست تنی خواهرت بعد تو جز تهمت و جز بی ادبی نشنیده است در این ره سخنی از دهنی زیر تمثال تو ای کاش مرا دفن کنند کاش بر جسم من آن روز نباشد کفنی بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا تشنهی آب فرات ای اجل مهلت بده تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد