
دنیا بدون مادر، چنگی به دل نمیزنه از بچگی بی مادری، آدم بمیره بهتر چهل ساله که از قصۀ، کوچه و من میگذره اما تا کوچه میبینم، رنگ از رُخم میپره یادم نمیره، تو کوچه دستم، تو دست مادر فکر میکردم که، دیگه شدهام، من مردِ مادر اون نانجیبا، رامونو بستن مابین کوچه، قلبم شکستن دستی بالا رفت، مادر زمین خورد ای کاش که حسن، تو کوچه میمُرد رو زمین بود، تنش میلرزید صداش میکردم، اما منو نمیدید (امون از این غریبی)4 *** توی دلم همش پر از، خاطرههای شره دلم برای دیدنه، مادر شده یه ذرّه از کوچیکیم تا به حالا، این غصه کرده پیرم دلم میخواد دوباره باز، آغوششو بگیرم خدا نگذره، از اونیکه از ما، مادر گرفت سوزوند خونمون، مادرمونو، پشت در گرفت پشت همون در، ماهارو کشتن یه سوم از ما، ساداتو کشتن بابامو بردن، با دست بسته مادر دنبالش، سینه شکسته بابام میرفت و، مادر طوافش میدیدم قنفذ، میزد غلافش (امون از این غریبی)4 *** دم غروبه رفتن، زینب خدا نگهدار میسپارمت بعد حسین، به دستای علمدار این دم آخری یِکَم، خواهر بیا کنارم گریه نکن که طاقت، اشک تو رو ندارم اشکاتو جمع کن، واسه روزی که، حسینم تنهاست بیکس و بی یار، با لبِ تشنه، تو کربوبلاست طاقت بیار که، با غم عجینی باید سرش رو، رو نی ببینی این صبوری رو، زینب نگهدار میگذرونَت از، کوچه و بازار میبینی سری، توی خون خضاب تو طشت طلا، تو بزم شراب ***