نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

در عبای خود جگر روی جگر برداشتم من میانِ تیر و سر نیزه پسر برداشتم مثل زهرا راه رفتی مثل زهرا کشتنت با نوکِ سرنیزهها بالا و پایین شد تنت من شکایت به خدا از دستِ مردم میکنم دست و پا که میزنی تو دست و پا گم میکنم اشک بابای غریبم در نجف درآمده عمهی پرده نشینت بینِ لشکرآمده *** از تنِ تو همه اعضای تو مُنفک شده است بدنت مثل ضریحی که مشبک شده است خبرت را زِ لب باد شنیدم میگفت یالِ پیشانی اسب تو کمی لَک شده است پاشو که بی تو اباالفضل میان میدان وسط اینهمه نامرد صفت تک شده است آن تنِ خوش قد و بالا چه شد ای پسرم عمر من زیر سُم اسب چه اندک شده است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد