نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

درو شکستن با یه ضربه سرِ مادرو شکستن بدجوری غرور حیدرو شکستن سرو شکستن طناب آوردن علی رو کشون کشون از خونه بردن همسایهها هم به روشون نیاوردن طناب آوردن چهل نفری زدن تا دیدن تو فاطمه پشت دری زدن تا دیدن که تو سپاه حیدری زدن تا دیدن تو پشت در بیسپری زدن ای مدینه، دلت اومد حیدر که ببینه فاطمهاش نقشِ روی زمینه نفس نداره ولی با حالی که زاره و نزاره نمیتونه علی رو تنها بذاره نفس نداره قدش کمونه هرکجا پا میذاره لکهی خونه اینجوری محاله که زنده بمونه قذش کمونه همه با هم زدن خونه زندگیتونو خیلی بهم زدن ولی باز بهم میگفتن تو رو کم زدن زیر در بودی و روی در قدم زدن ای وای ای وای ای وای مادر مادر
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد