
خرابِ یک نظر از چشم نیمخواب توئیم به حال ما نظری که ما خراب توئیم سؤال ما به تو از حد گذشت لب بگشا که سالهاست که در حسرت جواب توئیم چه حد آن که توانیم همعنان تو شد؟ همین سعادتِ ما بس که در رکاب توئیم عتاب تو کُشد و ناز تو، هلاک کند هلاکِ ناز تو و کشتهی عتاب توئیم عجب نباشد اگر از لبت به کام رسیم که مستِ بادهی نازی و ما کباب توئیم زِ مِهر روی تو داریم داغها بر دل ستارهی سوخته از تاب آفتاب توئیم **** عیال پیر خراباتیان، خرابهنشین شده است حال خراباتیان خرابِ خراب