
حقپرستی مِی و سبو سجاد حق معماست رمز او سجاد در همین گاهواره میگیرد با همین اشکها وضو سجاد چشم از عباس برنمیدارد آمده عاشق عمو سجاد اسم این نورسیده هم علی است صد و ده مرتبه بگو سجاد واقعا اسم با مسماییست مرحبا حَبّذا أبو سجاد نخل او هر چه میوه داشته است اسمشان را علی گذاشته است به لب عرشیان ترانهی کیست مسجد اهلبیت خانهی کیست این صحیفه که آبروی دعاست با خدا حرف عاشقانهی کیست این مقامی که شیعیان دارند اثر نالهی شبانهی کیست روزیِ سفرهی حسینیها برکت لطف بیکرانهی کیست چشم دل باز کردم و دیدم سر اربابمان به شانهی کیست سر و سِرّیست بین او و حسین عالمی زیر دِین اوست و حسین تو شدی سایهی سرم خیر است هر چه دادی تو از کَرم خیر است اینکه با این زبان غرق گناه از شما نام میبَرم خیر است گریهی شیعه یادگاریِ توست حاصل دیدهی تَرم خیر است گریه کردم دلم سبکتر شد اشکها ذاتشان قدم خیر است خواب دیدم برات ساختهاند صحن و گلدسته و حرم خیر است آنقدر روزگار تاریک است شک ندارم که صبح نزدیک است بر بلاها دلت تمام رضاست دلت آقا به این مقام رضاست اِذن دادی و کار ما دستِ پسر چهارمت امام رضاست در دم و دستگاه آل علی اسم ایرانیان غلامرضاست کربلا و مدینه و نجف و کعبه و مسجد الحرام رضاست صاحب کل این حسینیهها یک نفر است و والسلام رضاست عاشقی عرصهی بهشتیهاست کشورم سرزمین مَشتیهاست اشکهایت به اشک قیمت داد به دل شیعیان هویت داد پدرت آن ودیعهی حق را به تو در خاک و خون امانت داد عمه جان با تو دست بیعت را به تو در لحظهی اسارت داد از همان لحظه که امام شدی خصم فرمان به قصد غارت داد عَلم افتاد بر زمین و همین بهشان جرئت جسارت داد تا ابد قلب دوستان تو سوخت روسریهای خواهران تو سوخت بنا نیست امروز افسرده باشیم پس از چند شب باز پژمرده باشیم مگر میشود نور را دیده باشیم ولی دل به خورشید نسپرده باشیم بنا بود ما را سر پا ببینند اگر بارها هم زمین خورده باشیم سه شب دربهدر بین کوچه نشستیم که سهمی از این سفرهها برده باشیم محال است ما را از آقا بگیرند محال است حتی اگر مرده باشیم تو شهر غریبی مسافر نداری شب پنجم ماه، زائر نداری در این چند شب بالها کربلایند بمیرم برایت مهاجر نداری نبینم برای تو شعری نگفتند مبادا بگویند شاعر نداری تو چهارم مسیر به سمت خدایی تو چهارم مسیری که عابر نداری در این روزها که تو تنهاترینی در این روزها که تو زائر نداری مرا زائر بیقرار تو کردند دلم را چراغ مزار تو کردند بنا شد اگر سائلی نان بگیرد چه خوب است که از کریمان بگیرد بنا شد اگر شاه نوکر بگیرد چه بهتر که از نسل سلمان بگیرد علی خواست تا که برای حسینش زنی در بلندای ایمان بگیرد تمام زمین و زمان را که میگشت بنا شد عروسی از ایران بگیرد اسیریِ شهبانوی ما میارزد که این خاک بوی حسین جان بگیرد تو آقاترینی و سجاد مایی تو شاهی و فرزند داماد مایی خدا باز تصویر مولا کشیده برای حسینش، علی آفریده هر آنکس که دیده تو را صبح یا شب سر سفرههای مناجات دیده ترحّم کن ای آسمان محبت به این قطرههای چکیده چکیده چه میخواهم از تو که داده نباشی به اندازهی کافی از تو رسیده همین که گدای تو هستیم کافیست ابوحمزههای تو هستیم کافیست بخوان تا ابوحمزه ایمان بگیرد بخوان آدمی بوی انسان بگیرد بخوان اَبکی اَبکی لِنفسی لِقبری دل مردهی ما کمی جان بگیرد و یا غافر الذنب و یا قابل التوب الهی تصدق علیّ بعفوک اَنا لا اُنسی ایادیک عندی الهی تصدق علیّ بعفوک الهی و ربی علیک رجائی الهی تصدق علیّ بعفوک لباس مناجات را باید هرکس شب پنجم ماه شعبان بگیرد به جز عالَم سائلی عالَمی نیست به غیر از کریمی تو حاتمی نیست بر این خشکها تا که باران ببارد به غیر از غلام تو صاحبدمی نیست خدا از سرم سایهات را نگیرد جز این هرچه را هم بگیرد غمی نیست چهل سال بر سردَرِ خانهی تو به جز پرچم کربلا پرچمی نیست تو یعقوبی و پلک مجروح داری چهل سال گریه، زمان کمی نیست چهل سال گریه، چهل سال ناله چهل سال گریه برای سه ساله