
حتی با تصورش، جگرم آتیش میگیره روضهی که از غمش یه حرم آتیش میگیره هر که بخواهد بیافته زمین از بلندی دستاشو حائل میکنه اول از همه اما بمیرم برای تو دست که نداشتی با صورت افتادی روی پای تو فاطمه وای میسوزم با این روضهها هر بار وای میکوبم سرم رو به دیوار وای علمدار، علمدار، علمدار(۳) علی وقتی روضهخون میگه برامون از روضهی دست پیش خودمون میگیم غریبتر از تو مگه هست وقتی رباب به شیرخوار گفت مرد و قولش، عمو تو راه، به لبت آب میرسون دلت میخواست، هر جوری هست زنده بمون حتی اگه دستی برای تو نمونه وای امون از لب خشک شیرخوار وای اهای تیرکنی دست نگهدار وای علمدار، علمدار، علمدار(۳) علی دیگه نگو روضهخوون، از عمود آهن و سد از تیری خورد به چشم، روبروی چشم برادر پهلوون سپاه حسین، افتاد رو خاک با چشمهای زخمی و ابرو شکسته سر پر از خون ابالفضل رو بغل کرد فاطمه با پهلو و بازوی شکسته وای رسیده دیگه وقت دیدار وای امامم شد بی کس و یار وای علمدار، علمدار، علمدار(۳) علی