به من اجازه حتی دمی نگاه نداد

به من اجازه حتی دمی نگاه نداد

[ حسن حسینخانی ]
به من اجازه حتی دمی نگاه نداد
مرا به جرمِ محبت به خانه راه نداد

نشست خنجرِ ابروش رویِ حنجره‌ام
پناه خواستم از او ولی پناه نداد

گدای کاهلم و خالی ‌است کشکولم
خودم مقصرم ای دل، نگو که شاه نداد

به فکر خیر و صلاح غلام‌هایش بود
اگر که حاجت ما را حسین گاه نداد

کسی که داد به دست حسینِ فاطمه دست
دگر به نفس خودش فرصت گناه نداد

دعای مادرِ سادات کرد بدرقه‌اش
که حُر در آخرِ سر، تن به اشتباه نداد

***

پربازدید‌ترین‌های شعر اول حسن حسینخانی توبۀ حضرت حر (ع)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های توبۀ حضرت حر (ع)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های حسن حسینخانی

نظرات