بغضاً لِاَبیک با نیزه دارن میزننت بغضاً لِاَبیک دارن میبرن پیرهنت بغضاً لِاَبیک پر از خاک وخونه دهنت همه نیزه بر پیکرت میزنن توی گودی حنجرت میزنن برای تلافی بدر و حُنین جلو چشمای مادرت میزنن بغضاً لِاَبیک با شمشیر و نیزه رسیدن بغضاً لِاَبیک به روی تو خنجر کشیدن بغضاً لِاَبیک رگهای گلوت رو بریدن تنت پاره پاره تنت درهمه توی ای شلوغی و این همهمه بمیرم سرت رو دارند میبرن داره میبینه مادرت فاطمه