نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

برو از پیش من امّا خیلی آهسته آهسته یکم این پا و اون پا کن که نشه خواهرت خسته داری میری به جنگ امّا، خواهرت ناخوش احواله نگاهی کن به این حالِ زن پنجاه و چند ساله راستی راستی داری میری مگه از دست ما سیری تنها موندم سر پیری (اَخا المظلوم) 4 حبیبی یا اباالاحرار *** دور من میشه خالی و، دور تو گرگهای صحرا میری و از تنت میره لباس بافتهی زهرا رو دوش مصطفی بودی، حالا میری ته گودال بشکنه نیزههایی که، تن تو میکنن دنبال با خون تو وضو کردن نیزه رو تو گلو کردن تن تو پشت و رو کردن (اَخا المظلوم) 4 حبیبی یا اباالاحرار *** نباشه وقتی که مردی، زنا رو میزنن بد جور اینایی رو که من دیدم معجر و میبرن با زور چقدر گفتم بمون پیشم، چقدر گفتم اینا پستن میری رو نیزه میبینی، دستامو با طناب بستن رو دلم غصّهها دارم از اینجا فکر بازارم که تنها بیعلم دارم (اَخا المظلوم) 4 حبیبی یا اباالاحرار ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد