باهات حرف دارم منه بیچاره

باهات حرف دارم منه بیچاره

[ روح الله رحیمیان ]
کربلا کربلا کربلا... 

باهات حرف دارم، منِه بیچاره
که دلتنگی از صدام می‌باره

من هر روز هرساعت هرثانیه
تنگه دلم برا کربلا

بغلم کن تو گوشم بگو
اگه خسته‌ای بیا کربلا

من که تهش می‌میرم برات
یا هیئت یا کربلا

حرفت شد گریه‌م گرفت
مطمئنم دیدی

بدجوری خوردم زمین
می‌دونم که شنیدی

هر وقت رسیدم تهِ خط
دیدم تو رسیدی

عزیزِ دلم...

*****

اسمتو من اول از بابام شنفتم
اومدم فقط به پای تو بیفتم
من خودم قبول دارم که بدم اما
اینکه دوست دارمو دروغ نگفتم

من آبروتو بردم به درد تو نخوردم
ولی تَهِش ببین اگه برای تو نمردم
درست رو سیاهم، آره پر از گناهم
ولی به دستای رقیه‌ات خودم سپردم

دنیام، حرمه دنیامو نگیر
هرچی می‌گیری کرب و بلاهامو نگیر
اینجا رو ببین من غرق شدم
باشه دلت اومد اگه دستامو نگیر

مگه داری از منم بی دست و پا تر
مگه دارم از توام آقایی بهتر
آغوشت برای من همیشه بازه
منو بیرونم نمی‌کنی از این در

تویی دوای دردم منو نکردی طردم
از اینکه با تو بودم هیچ موقع ضرر نکردم
روز قیامتم شه ازت همینو می‌خوام 
شمرو شفاعت نکنی دور سرت بگردم

روز واقعه قبل از سر تو
خنجرش بریده دستای خواهرتو
بین قتلگاه دست و پا زدی
کاشکی یکی می‌گرفت جلو مادرتو

کربلا کربلا کربلا...

نظرات