
بازم حکایتِ مدینه، حدیث غربتِ مدینه کبوتریم و پَر میگیریم میریم زیارتِ مدینه چِشممو میبندم تو رویا قدم میذارم عاشقونه پامو تو صحنِ حرم میذارم دست رو سینم میذارم میدم یک سلام با سلام، من میشم زائرِ چهار امام (السَّلام السَّلام، السَّلام السَّلام)۲ مدینه انتهای درده با آل فاطمه چه کرده تو کوچه باز طناب کینه به دستای یه پیرِمرده شعله داره بازم، توی خونه پا میذاره باز خدا رو شکر این خونه محسنی نداره تا زمین میخوره میکنه زمزمه خورده اینجا زمین مادرم فاطمه (مادرم فاطمه فاطمه فاطمه)۲ اگه اَمونشو بریدن، تو کوچه غربتش رو دیدن دیگه جَوونشو نکشتن دیگه سرش رو نبریدن پشتِ مرکب اون شب واسه عمه گریه میکرد هی زمین میافتاد و یاد رقیه میکرد روضه میخونه با یادِ شاهِ غریب خاکی شد صورتش یاد خَدُ التَّریب (یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین)۲