
بابا نفسم دیگه درنمیاد بابا هیچکی خاطرم رو نمیخواد بابا نه که میخورم سیلی فقط بابا میخورم غم و غصّه زیاد از دستای زجر و شمر و خولی کم شد بابایی شیرین زبونی امّا چیه بهتر از همین که مثل تو شده لبای خونیم ببخش بابا اگه چشام جایی رو نمیبینه ببخش بابا که ماجرا شده مثل مدینه (من الّذی ایتمنی)۸ عمو مونده تو دلم یک آرزو عمو دوباره برام قصّه بگو عمو کی میشه بیام تو بغلت عمو تا بگم غمامُ مو به مو حیف از صورت به اون قشنگی وقتی که به خون نشسته باشه میخوام که سرم به تن نباشه وقتی سر تو شکسته باشه عموجونم منو ببخش دلتو میسوزونم عموجونم منو ببخش که رومو میپوشونم (من الذی ایتمنی بابا)۴ بابا خوردم از غمت خون جگر بابا بیا و بکن صرف نظر بابا به خودم چقدر وعده دادم بابا دخترت رو از اینجا ببر این آخر کاریا بذار که خوب گریه کنیم با هم دوتایی من واسهی اون رگ بریده تو واسهی معجرم بابایی ببخش بابا اگه نشد بهونت رو نگیرم ببخش بابا اگه نشد برای تو بمیرم (من الذی ایتمنی بابا)