نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

با این دست و با طناب یه کوهِ پر از درد یه مرد غریب و یه دنیای نامرد کسی رو نداره شده تیره دنیاش ابَر مردِ عالم کتک خورده زهراش دل شاه مردان شده مثل شیشه تمامِ وجودش پر از گریه میشه از اون کوچه ی غم از اون میخ و اون در هنوزم توو چشماش پر از شرمِ حیدر یه دنیای حرفه توو عمق نگاهش پر از التماسه پر از اشک و خواهش میگه بار غم رو از این سینه بردار ببخش ای قرارم حلالم کن ای یار ز دامان حیدر دو دست تو چیدن چل تن تو رو از علی میکشیدن ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد