نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

امشب همه یتیما، زانو بغل گرفتن تو کوفه بیقرارن نیومده باباشون، دیگه سرگرسنه روی زمین میذارن میگن این غم، دلا رو میسوزونه چند شبه همبازیمون نیومده به خونه دوریت بابا داره میده عذابم آخه دیگه به روی زانوی کی بخوابم ؟ حیدر بابا، بابای مهربونم بابای مهربونم، بابای مهربونم یه دخترِ یتیمم من میشناسم که تو شام خوابیده تو خرابه تنش پُر از جراحت بیتابه و به روی دستش رد طنابه بابا بابا، بارون توی چشمام دستای زجر و هر شب حس میکنم تو موهام بابا من رو به دست غم سپردن نبودی که ببینی گوشوارههامو بردن بابا بابا، بابا بابا حسین جان بابا بابا حسین جان، بابا بابا حسین جان با دست بسته بیشتر برای حال حیدر این شبا گریه کردم شبا با درد پهلوم با کبودی بازوم بیصدا گریه کردم میدونم که دندوناتو شکستن انقدر نکش خجالت منم مثه تو هستم بابا ببین جای النگویی که خریده بودی واسم، طنابِ روی دستم بابا بابا، بابا بابا حسین جان بابا بابا حسین جان، بابا بابا حسین جان
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد