نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

میگه حیدر، يا عدّتی فی شدّتی تنهام نذار «يَا مُونِسِي فِي وَحْدَتِي» «لَأَبْكِيَنَّ» «لَأُنَادِيَنَّكَ» «فَكَيْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِكَ» نگاهشو، دوخته به آسمون وقتی میگه، علی با چشمِ خون اسماء بریز، آروم آبِ روون نشکنه این برگِ خزون... *** آروم آروم، اسما بریز آبِ روون یه طور بریز، نشکنه این برگِ خزون پهلو کبود، صورت کبود، بازو کبود پس بگو از من، چرا رو گرفته بود؟ *** [نامحرمان چه بر سرت آوردهاند آه اینگونه رو مگیر، علی مَحرم تو است] *** [چه رفته بر سرِ پهلو و سینهی زهرا به وقتِ غسل، به خونابهی کفن پیداست] *** فاطمهام، قسم میدم تو رو این سفرو، با مرتضی برو یه گوشهای با گریه زینبت بغل گرفته چادر و... ای دنیا، علی بی زهرا، غریبه ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد