
امشب زِ دل مِیکده پیمانه رسیده جبریل خبر کرده که دردانه رسیده هر کس که به پشت دَرِ مِیخانه رسیده از زیر لبش نالهی مستانه رسیده جز ساقیِ خود با همه بیگانهام امشب زنجیر بیارید که دیوانهام امشب هر کس که شده عاشق دلدار بیاید هر غمزدهی بیکس و بییار بیاید گویید به هر عبد گنهکار بیاید ابلیس طمع کرده که اینبار بیاید فطرس به تمنای نگاهی شده راهی پَرسوخته تا درگه شاهی شده راهی تا دیده نبی آن رخ تابنده و مَه رو گل کرده به روی لب او نغمهی یاهو دل برده پسر از پدرش با خم ابرو از یمن قدومش شده در عرش هیاهو او مظهر تابندهی احسان قدیم است الحق که حسین است رحیم است و کریم است عاشق همه جا ذکر لبش نام حسین است ورد سَحر و نان شبش نام حسین است چشمش که بگرید سببش نام حسین است اصلا همهی تاب و تبش نام حسین است با اسم حسین است که دردم شده درمان با ذکر حسین است شفا بهر مریضان هم در حرمش ذکر و دعا مستکننده است هم تربت قبرش به خدا مستکننده است عطر حرم کربوبلا مستکننده است مثل سَحرِ صحن رضا مستکننده است مستانه بخوانید که دلدار رسیده عشق نبی و حیدر کرّار رسیده پیدا نشود جان تو دیوانهتر از ما ای آنکه درآورد فراغت پدر از ما هر چیز به کار آمده در وقت نیازش تشریف زِ تو زیر قدوم تو سر از ما هرچند که در نیمهی هر ماه تمام است کامل شده در سوم شعبان قمر ما ای آنکه پر و بال عطا کرده به فطرس حتماً که کنی دفع هزاران خطر از ما ما نیز خرابیم به امید نگاهت آباد تو هستیم نگیری نظر از ما لیلا شدن و عشوه و ناز و نظر از تو مجنون شدن از ما، خطر از ما، جگر از ما مشغول شرابند همه عالم بالا آمد پسر بانمکِ حضرت زهرا ای آنکه به رقص آمده امشب غزل از تو عالم شده فرمانبر روز ازل از تو یکبار فقط نام حسین آمده بر لب کندوی لب من شده غرق عسل از تو ارکان نمازم همگی مست تو هستند ای حیّ علی خیر تمام عمل از تو در شعر تو صنعت چه بیارم بخدا هست تشبیه و مراعاتنظیر و مَثَل از تو ای آمدن و رفتن تو دست خداوند کِی روح طلب میکند آخر اجل از تو آغوش پُر از مِهر تو را دید و طلب کرد طفلک دل گریان من امشب بغل از تو کس نیست زِ اسرار دل نوکرت آگاه در پرده بگوییم توکلتُ علی الله اوقات شریفیست نباید تلف امشب هستند گدایان مدینه به صف امشب لایعقل و دیوانه مخوانید مرا هست از خوردن انگور هزارن هدف امشب این مژده چهها کرد که در بزم مجانین خون میچکد از حلقهی اطراف دف امشب فرمان بده ارباب که تا ذبح بسازیم در پای تو یک چند غلام خلف امشب قنداقهی تو دست به دستِ حسن افتاد ای کاش بچرخد نظرت این طرف امشب ماندم چه بخواهم زِ تو از فرط خجالت یک تذکرهی کربوبلا یا نجف امشب با این همه چندیست پریشان دمشقیم شاها نظری بیسر و سامان دمشقیم مظلوم شده خواهر غمپرورت از بس دیوانه شده از غم تو نوکرت از بس حتی شب میلاد قرار از دل ما رفت زد بوسه پیمبر به روی حنجرت از بس بر ما حرجی نیست اگر چهرهکبودیم در کربوبلا لطمه زده مادرت از بس بوسیدنتان روی دل خواهرتان ماند بوسید چو شمشیر و سنان پیکرت از بس دست و سر و پایش به خدا خرد شد از درد افتاد زِ ناقه بخدا دخترت از بس ای خورده گره زندگیاَم با غمت ارباب بالاست همیشه به خدا پرچمت ارباب رفته قنداقهات به عرش امشب فطرس از مَقدمت شده خوشحال نخ قنداقهات شفاي مَلک تو كجا و كجا ته گودال من برای تولدت ارباب دوست دارم كه پيراهن بخرم تو هنوز هم بیكفن هستی بايد امشب من يک كفن بخرم