نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از غصهی این فاصله بگذار نگویم از غربت این قافله بگذار نگویم از شمر نگو تو به تلافیش پدر جان از چشم بد حرمله بگذار نگویم از قصّهی این صورت زخمی که نگفتی از قصّهی این آبله بگذار نگویم من پیر شدم جان تو آن دم که به پا شد دور سر تو هلهله بگذار نگویم افتاد به بازار غلامان و کنیزان روزی گذر قافله بگذار نگویم از بابت این درد، سرِ معجرِ پاره دارم زِ عمویم گله بگذار نگویم بابا صدقه هیچ، ولی خواری و دشنام دادند به این قافله بگذار نگویم هرگاه سرت خورد زمین، عمّه زمین خورد دق کرد از این قائله بگذار نگویم باباحسین، باباحسین
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد