
از شوقِ کسی راهی مِیخانهام امشب تا خطّ جنون پُر شده پیمانهام امشب سودا زدهی طرّهی جانانهام امشب زنجیر بیارید که دیوانهام امشب آورده خبر قاصدک از خانهی ارباب از عرش خدا آمده ریحانهی ارباب از سوی خدای علیِ عالیِ اَعلی سیبی که به احمد پس از آن چلّه شد اِعطا آن سیب دو قسمت شد و در عرش معلّی نیمهاش به ظهور آمد و شد زهرهی زهرا نیم دگرش هم به حسین است حواله حالا متولّد شده زهرای سه ساله از غار حَرا میرسد آوای پیمبر نازل شده یک بار دگر سورهی کوثر بر بال ملائک نوهی حضرت حیدر آرام رسیدهاست به دست علیاکبر از دست علی رفت در آغوش اباالفضل تا عرش خدا میرود از دوش اباالفضل خورشید شده دست به دامان رقیّه کردهاست فَلک سجده به ایوان رقیّه جمعیّت کفر است پریشانِ رقیّه صد شکر که هستیم مسلمانِ رقیّه دِیر و حرم و باده و پیمانه رقیّه است مقصود من از کعبه و بتخانه رقیّه است اوقات خوش آن بود که در کوی تو بودیم با گریه به تو حال دل ابراز نمودیم خواندیم برایت غزل و نوحه سرودیم در صحن و سرایت همه جا دیده گشودیم جایی ننوشته است گنهکار نیاید ای کاش که ما را پدرت عفو نماید