ز شوق کسی راهی می‌خانه‌ام امشب

ز شوق کسی راهی می‌خانه‌ام امشب

[ مهدی اکبری ]
ز شوق کسی راهیِ مِی‌خانه‌ام امشب
تا خط جنون پر شده پیمانه‌ام امشب
سودا زده‌ی طُرّه‌ی جانانه‌ام امشب
زنجیر بیارید که دیوانه‌ام امشب

آورده خبر قاصدک از خانه‌ی ارباب
از عرشِ خدا آمده ریحانه‌ی ارباب

از غار حرا می‌رسد آوای پیمبر
نازل شده یک بار دگر سوره‌ی کوثر
بر بالِ ملائک نوه‌ی حضرت حیدر
آرام رسیده است به دست علی اکبر

از دست علی رفت در آغوش ابوالفضل
تا عرش خدا می‌رود از دوش ابوالفضل

*****

احساس کودک بودنم را مسخره کردند
حتی صدای شیوَنَم را مسخره کردند

یک بار افتادم ز ناقه بی‌هوا اما 
صدبار این افتادنم را مسخره کردند

هم به لباس پاره‌ام در کوچه خندیدند
هم روسری سر کردنم را مسخره کردند

لکنت گرفتن ، صحبتم را کند تر کرده
لحنِ پدر جان گفتنم را مسخره کردند

بابا، عموماً بعد سیلی تار می‌بینم 
حتی شعاعِ دیدنم را مسخره کردند

در زیر دست وپاعروسک‌های من له شد
احساس کودک بودنم را مسخره کردند

نظرات