نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خبری آمده که، سوگلی شاه آمد مَه به آغوش امیرِ حرمُ الله آمد مژده از سوی جنان فاطمه سادات حسین بین فوجِ شعف و هلهله از راه آمد زینتِ دوش نبی را گل یاس دگر و زینت شانهی اسطورهای ماه آمد از سخا و کرم ساقی این میکده باز به لب تشنهی ما جرعهی دلخواه آمد روی دستان عمو امّ ابیهای حسین مثلِ قرصِ قمر از جانب درگاه آمد صوتِ لٰا حولِ وَ لاٰ قُوَةَ اِلٰا بِالله موقع دیدنش از هر دلِ آگاه آمد * بهار، رویشِ او را به صحنِ گلها خواند نسیم، آمدنش را به گوشِ دریا خواند شبی که آمد و گُل شد سپیده میبارید فرشته بر قدمِ نو رسیده میبارید طلوعِ طلعتِ او را بنفشه آذین بست هزار دستِ شقایق هزار نسرین بست سحر ستارهی گُل را به باغها پاشید زمین غبارِ رَهَش را به آسمان بخشید هزار خرمنِ خوش رنگِ خوشهی خورشید هزار دامنِ گُل از هزار یاسِ سفید چه دلنشین و شگفت و چه ناز و زیبا گفت شبی که غنچهی لب را گشود و بابا گفت طراوتِ نَفَسش جان به باغبان میداد تبسمش به خداوندِ عشق جان میداد گرفت تنگ در آغوش و بوسه اَفشاندش چو جانِ رفته زِ تَن رویِ سینه خواباندش دوباره آتشِ شوقش زِ دل زبانه گرفت شکُفت خندهی ارباب و این ترانه گرفت بگو دوباره قرارم، بگو بگو بابا ستارهی شبِ تارم، بگو بگو بابا چه عاشقانه به گوشِ سما ثریا گفت دل از حسین ربود و دوباره بابا گفت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد