نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از روی خاکا علَمو برداشت یه تنه بارِ حرمو برداشت بساط ظلم و سِتَمو برداشت (جانم، جانم، جانم به زینب)۲ غضب کردو یاد امیرِ عرب کردو وسط کاخ معاویه پسر اونو ادب کردو فریاد زد سرِ یزید بیحیا داد زد داد برا این همه بیداد زد فریاد زد عقیلة العربم، حریف میطلبم... وقتی تو بازارِ کوفه وایساد صدای زنگ شترا افتاد انگار علیه که میزنه فریاد (جانم، جانم، جانم به زینب)۲ دلیرانه میگه که وقت جولانه ابن زیادو توی کاخش صدا زده ابنِ مرجانه تکبیر کرد قلعه رو با نگاه تسخیر کرد چقدر عبیدالله رو تحقیر کرد تکبیر کرد فریاد زد سرِ یزیدِ بیحیا داد زد داد برا این همه بیداد زد فریاد زد عقیلة العربم، حریف میطلبم...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد