نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از روی خاکا عَلمو برداشت یهتنه بار حرمو برداشت بساط ظلم و ستمو برداشت جانم جانم جانم به زینب... غضب کرد و یاد امیرِ عرب کرد و وسط کاخ معاویه، پسر اونو ادب کرد و فریاد زد سرِ یزیدِ بیحیا داد زد داد برا این همه بیداد زد فریاد زد عقیلةُ العربم حریف میطلبم... **** وقتی تو بازار کوفه وایساد صدای زنگِ شترا افتاد انگار علیه که میزنه فریاد جانم جانم جانم به زینب... دلیرانه میگه که وقت جولانه اِبنِ زیادو توی کاخش، صدا زده اِبنِ مرجانه تکفیر کرد قلعه رو با نگاه تسخیر کرد چقدر عُبِیدالله و تحقیر کرد تکفیر کرد عقیلةُ العربم حریف میطلبم... ***** پسرِ شاهِ عربه عباس نفس مادرِ ادبِ عباس صاحب غیرت و غضبه عباس جانم جانم جانم اباالفضل... وفا کرده فتنهها رو برملا کرده شب عاشورا توی میدون شمرو اینجوری صدا کرده خودکامه به من داری میدی اماننامه؟ به من که دنیا توی دستامه خودکامه دلاورِ عربم حریف میطلبم... **** وسط میدون اومد عَلَم زد مردونه تو معرکه قدم زد از علی و آل علی دَم زد جانم جانم جانم اباالفضل... شروع کرد و لشکری رو زیر و رو کرد و سیهزارتا مرد جنگی رو یکدفعه بی آبرو کرد و چون شیر گفت حرفشو با زبان شمشیر گفت رقیه تو خیمه تکبیر گفت دلاورِ عربم حریف میطلبم...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد