نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خداوندا به فریاد دلم رس کِس بیکِس تویی، ما مانده بیکِس همه گویند زینب کِس نداره خدا یار موئه، چه حاجتِ کِس ما که افسردهحالُم چون ننالُم شکسته پَر و بالم چون ننالُم همه گویند زینب ناله کم کن تو آیی در خیالم چون ننالُم غم عشقت بیابونپرورُم کرد هوای بخت بیبال و پَرم کرد به مو گفتی صبوری کن صبوری صبوری طُرفِ خاکی بر سرم کرد **** اگر با درد هجرت سر نمیکردم چه میکردم؟ تحمل در فراقت گر نمیکردم چه میکردم؟ نوید وعدهی وصلت همه افسانه بود اما من این افسانه گر باور نمیکردم چه میکردم چون مَهِ یک شبه هجرِ تو دوتا کرد مرا عاقبت عشق تو انگشتنما کرد مرا گرم دیدار رُخت بودم و غافل بودم کز تماشای تو خَلقی به تماشای مناند شمر بر گریهی زنهای حرم میخندد برسانید به عباس که وقت غضب است من که همصحبت پیغمبر و زهرا بودم بعد از این همسخنم حرملهی بیادب است به خدمتش نرسیدم خدا کند که خدا به مرقدش برساند غلام زینب را صبا سلام مرا که نمیبَری کاش به نوکران برسانی سلام زینب را که بود دختر زهرا کسی که کوه بلا به هم نزد نفسی انسجام زینب را کسی بهجز خدا و چهارده معصوم ندیده است بلندای بام زینب را رقیه تا به سکینه، رباب تا نجمه فلک ندیده پیاده نظام زینب را حسین اگر اجازه دهی صف کشیده میآییم که ابن سعد نگوید حسین سپاه ندارد سائلت غیر در خانهی تو در نزده پشت در مانده ولیکن در دیگر نزده روی در خونِ سر انگشت مرا میبینی خانهات را کسی اندازهی من در نزده
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد