
آقا برات عزا گرفتم تو روضهی تو جا گرفتم من با همین سینهزنی پیش شما بها گرفتم یادگار، مرتضایی، رسیده جون تو به لب خیلی آقا غصه خوردی خیری ندیدی روز و شب از جراحت زهر کینه میسوزی آقا توی تب (تنهای تنهایی مغموم غمهایی خونت رو سوزوندن آخه تو پسر زهرایی) 2 تو سایه کرت آقا تو حسرت حرمت آقا دل تنگم و با چش تر پریشونم با غمت آقا سامرا و اون ضریحت دل من و برد به خدا کاشکی آقا تا قیامت نشم از این خونه جدا شال مشکیم روی دوشم برات و جون میدم آقا یا حضرت هادی لب تشنه جون دادی ذُریّه زهرا روی زمین آقا افتادی (تنهای تنهایی مغموم غمهایی خونت رو سوزوندن آخه تو پسر زهرایی) 4 روی لبت دمای آخر، خوندی تو از گلای پرپر ابری شده حالا چشات با روضهی غریب مادر یاد اون که توی غربت نداره جونی به تنش من بمیرم وقت رفتن شده یه پیرهن کفنش کرب و بلا انگار گودالی از خونه آقای مظلومم داغ تو رو دلا میمونه (تنهای تنهایی مغموم غمهایی خونت رو سوزوندن آخه تو پسر زهرایی) 4