وا یوماه... پرستوی مهاجرم، چرا ز لانه میروی اگر ز لانه میروی، چرا شبانه میروی قرار من شکیب من، مهاجر غریب من که با کبودی بدن، ز آشیانه میروی وا یوماه... چادرت را بتکان روزیه ما را بفرست ای که روزیه دو عالم همه از چادر توست