نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

مرد غریبِ، کوچهها منم داره میلرزه، روز و شب تنم از حُرم آتیش تو شب عذاب میسوزم اما دم نمیزنم مادرم ازم خواسته، چیزی نگم از کوچه اما دیگه تا زندهام، رد نمیشم از کوچه نگفتم به بابا اما میگم به شیعه زهرا مادر افتاد، من افتادم با سر افتاد، من افتادم باد پاییز یهو اومد معجر افتاد وای مادر(۳) یه بچهی کم سن و سالمو کسی نمیدونه حالمو آتیش گرفتم بیصدا ولی همه شنیدن آه و نالهامو توی کوچهی باریک، راهمونو سد کردن عدهای نمک نشناس، خیلی به ما بد کردند نگفتم به بابا اما میگم به شیعهی زهرا غصههامون چقدر دشوار روضه ای که نشد تکرار چشم من وا شد و دیدم خون نشسته روی دیوار وای مادر(۳) دیگه شبهای غصه سر نشد از مادرم رفع خطر نشد این دست سنگین از سرم گذشت قدم برا مادر سپر نشد کربلا واسه جبران پیر نوجوون من لا افارق عمی تو رگاش خون من زينب میبینه از رو تل عبدالله میره تو مقتل لشگری از حرامیها تشنهان به خون ارباب نیزهدارا با سر نیزه افتادند به جون ارباب حسین(۳)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد