نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

مثلِ حیدر برگشت آنقدر تاخت که تقدیرِ مُقَرّر برگشت موسپیدانِ سپاه همه گفتند جوانیِّ پیمبر برگشت در مصافِ اکبر هر چه سردار به جنگ آمده بی سر برگشت مِیمَنه رفت به جنگ چشم بر هم زدم از قسمت دیگر برگشت تا که نامش را گفت تیغها باز به سمت علی اکبر برگشت مثل جدّش جنگید او علی رفت به میدان و علیتَر برگشت از دل گرد و غبار ارتشی یک نفره از دل لشگر برگشت شد به سرعت قسمت تنِ این شیر پسر، گشت به شدّت قسمت اِرث آل علی است بین بابا و علیاش شده غربت قسمت علویّ و نبوی است بین سیمای علی گشت شباهت قسمت در ضریح بدنش بین یک لشگرِ خنجر شده حاجت قسمت نه فقط بین نبرد که برایش شده انواع شهادت قسمت اِرباً اِربا یعنی بدنش روی عَبا هم شده قسمت قسمت پیر و سرگردان است بین این جمع پراکنده پدر حیران است کوثری خون آلود همهی سهم من امروز از این قرآن است در عزای بدنت خنجر و تیر و کمان، تیغ و سَنان گریان است هیچ حرفی نزدی چون سرِ نیزه میان دهنت مهمان است استخوانت پیداست تکه تکه بدنت از زِره آویزان است چند بخشت اینجاست چند بخش از تن تو آن طرف میدان است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد