نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

کوکب دردانهی عصمت نگیناش زینب است آیهی ایِاک نَعبُد، نَستَعینَش زینب است رتبهی مَمسوسهی فی ذات، در تسخیرِ اوست جلوهی مُستقغرق ربّ، دستچینش زینب است کم ندارد چیزی از مادر بزرگش پس بگو کربلا تا شام امّالمؤمنینش زینب است واقعا زن نیست این پروردگارِ مَردهاست انقلابِ کربلا مَرد آفرینش زینب است خیمههای کربلا امّالبَناتش زینبُو کُشتههای کربلا امالبَنینش زینب است فاطمهّ زینب، حسن، زینب، پیمبر زینب است حیدرکرار لحن آتشینش زینب است مُستجیرِ بِیرقِ عباس گرچه شد حسین پرچمِ صاحب لوا حَبلُ المَتینَش زینب است آنکه بین ازدحامِ چشمهای شامیان رو گرفت از دشمنان با آستینش زینب است گرچه در بَزمِ عُبیدالله، او پایین نشست صبحِ محشر بانوی بالا نشینش زینب است *********** حسین، در محضرت خَمند طفلانِ من شبیه دو ابروی در هماند مثل دو رشته کوه لطفی نَما ببین چقدر قرص و محکماند گفتند یاحسین جنگآورند و با خبر از اسم اعظماند برعکسِ زُلف تو خوش غیرتانِ من دو سپاه منظّماند اِحرام بستهاند این مُحرمان به مادر تو نیز مَحرماند از نسل کوثرند در کربلا تو کعبهای و این دو زمزماند در دستهای تو مانند ذوالفقارِ دو دَم، فَخر عالماند بی خود و بی زِره هنگام رَزم چون علیاکبر مسمّماند مَحشر به پا شده در صحنهی نبرد زمانی که با هماند تکبیر میکشند صد گرگ را به پنجه چنان شیر میکشند میایستد زمان وقتی میانِ معرکه شمشیر میکشند صفین و بدر را حیدر تر از همیشه به تصویر میکشند پای سپاه را با حلقههای زُلف، به زنجیر میکشند لرزیده مِیمَنه با اینکه بین مِیسره تکبیر میکشند از شرم، تیرها در لابلای پیکرشان تیر میکشد آرامِ جانِ من پَرپَر شدند هر دو گل ارغوان من بالای جسمشان گریه تو میکنی و گرفته زبانِ من پهلویشان شکست خندید لشگری به دوتا نوجوانِ من داغِ جوان چه کرد قدّم کمان شد از غمِ تو قد کمان من از پیشِ من نرو ای تشنه لب، به جانِ تو بسته است جانِ من قرآن برای من با حَنجرِ بریده بخوان خوش بیان من دندانِ تو شکست خونِ تو جاری است ولی از دهان من رفتی تو در تَنور خاکستریست بعدِ تو دیگر جهان من ********** به سمتِ گودال از خیمه دویدم من شِمر جلوتر بود دیر رسیدم من سرِ تو دعوا بود ناله کشیدم من سرِ تو رو بردن دیر رسیدم من
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد