نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چه قدر بیخبر و بی هوا زدی، نامرد چه کرده بود مگر با شما، زدی نامرد همین که تیر رَها شد، علی به خود پیچید صدای تیر در آمد، چرا زدی نامرد نوشتهاند که حتّی سپاه جا خوردند صدا زدند چرا بچّه را زدی نامرد پدر خمید و پسر رفت و مادرش افتاد سهشعبه را تو مگر چند جا زدی نامرد حسین دورِ خودش بین دشت میچرخید چگونه خنده بر این ماجرا زدی نامرد بگو که این سر کوچک چقدر میارزد که پشت خیمه روی نیزهها زدی نامرد رباب را چه قدر با همان کمان از عمد میان کوفه و کربُبلا زدی نامرد حسین.... همزمان برخورد کرد تیر هم با حنجر و هم با کمان برخورد کرد مبدأش شد مقصدش از کمان برخواست و با قدکمان برخورد کرد کربلا خود کوچه شد تیر هم مانند سیلی ناگهان برخورد کرد وقت تشییع علی دست بابا با سه تکه استخوان برخورد کرد روضه سوی شام رفت تازیانه بر دهان کودکان برخورد کرد شیشهی صبر رباب خرد شد تا که به دندان، خِیزران برخورد کرد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد