نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

همین که نعرهی لشکر بدل به هِلهله شد عمود روی سرت خورد و ختم قائِله شد عمود خوردی و دیدند صورتت پیچید چنان شکاف دو ابرو دچار فاصله شد میان علقمه با هِیبت نگاه تو با هجوم تیر و کماندارها مُقابله شد برای قتل تو دینارها محاسبه شد برای غارت تو بینشان مُجادله شد قسم به پیکر از بین رفتهات عباس برای من بدن کوچک تو مسئله شد بلند شو که پس از رفتن تو خیمهگَهَت محلِّ تاخت و تازه سنان و حرمله شد پس از تو معجر زنهای خیمه را چه کنم پس از تو بازوی زینب اسیر سلسله شد (بعد تو عمّهام عمو جان زد گره محکمی به معجر من علتش را سوال کردم گفت: دشمنت بی حیاست دختر من) غروب علقمه با رقص نیزه دار سرت میان خیمهی زنها زِ ترس وِلوله شد برای آنکه بچرخی به هر گذر بروی میان مردم کوفه سرت مُعامله شد ببین داغ تو با زینب چه کرده ابالفضل که دشمن دورمون داره میگرده ابالفضل
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد