نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

قنداقهی خالی، آغوش خیالی از مادری این مونده برام چند ساله همینم، خوابت رو میبینم خسته میشه هر موقع چشام خواب دیدم مادر ورق برگشته و تو هم نمردی داشتی میخندیدی و دیدم که دندون در آوردی قول میدم اگه ورق برگرده و علی نمیره جوری لالایی بخونم حرمله گریهاش بگیره آرزوهام همشون نقش بر آب شد دلم کباب شد همه حسرتم برات یه قطره آب شد دلم کباب شد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد