قرار نبود لباس احرام تو بوریا بشه
حسن عطاییپسندیدن27
بازدید4.4K
قرار نبود لباس اِحرام تو بوریا بشه سَر از تنت جلو چشم جدا بشه تَنت رو خاک کربلا رها بشه قرار نبود، که اینهمه بلا یهجا سرم بیاد دشمن تو به سمت این حرم بیاد صدای گریههای مادرم بیاد بُنَیَّ بُنَیَّ الحَمدُلِله الَذی لَیسَ لِقَضاعه لِقَضاعه قربانگاه حج واجب تو قتلگاهه قتلگاهه چیشد داداش سعی وصفای تو به کربلا رسید فقط به تو یه تیکه بوریا رسید طَواف پیکرت به نیزهها رسید چیشد داداش یه عدهای تو رو برای ثواب زدن علی اصغر و جلو رباب زدند رقیتو تو مجلس شراب زدند