
شده مأنوس غصّهها زینب شده آماج طعنهها زینب توی غربت، اسیر و آواره میره همراه ناقهها زینب تو غل و زنجیر داره میره شام میزنن عمّهجانو توی مسیر شام همه با خنده میدنش آزار میبَرن دست بسته عمّه رو تو انظار یا اباعبدالله... وای حسین... **** توی کوفه چقدر بلا دیدن تا زمین خوردن همه خندیدن توی بازار کوفه نامردا همگی پیش عمّه رقصیدن همه از رو بام میزدن با سنگ میزدن روی صورت زن و بچه چنگ جلو چشماشون زدن حرف بد زدن حرفای ناروا همه بیش از حد یا اباعبدالله... وای حسین...