نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دنبال کبریایی، بی کبر و بی ریا باش وقت ادای دِینت، فارق ز هر ادا باش راه سلوک نوکر، از جادهی سکوت است وقت نظر گرفتن، یک گوشه بیصدا باش وقتی که پشت این در، پیغمبران نشستند در کوی نیکنامان پیوسته خاک پا باش هر منسبی که داری، بیرونِ روضه داری اینجا که پا نهادی، تا میشود گدا باش حسین جان... گفتیم رو سیاهیم، گفتند پیش ما نه گفتیم بی پناهیم، گفتند پیش ما باش آسایش دو گیتی، تفسیر این دو حرف است دیوانهی حسین و مجنون مجتبی باش کفشهایم را پُر از شن کرده بودم آمدم خاک بر فرق و محاسن کرده بودم آمدم پیش روی مرکبم پای پیاده آمدم غرق ذکر مادر این خانواده آمدم بی هدف بودم ولی بی ادعایم کردهای من امیر لشکری بودم گدایم کردهای من گرفتم راه تو یا تو گرفتی راه من راهزن من بودم اما تو گرفتی راه من سنگها آوردهام تا بشکنی آیینه ام حق من این بود دست رد زنی بر سینهام من گنهکارم به روی من بیاور لااقل بد گرفتارم به روی من بیاور لااقل تا که دیدی شعله دارد خرمنم گفتی بیا دست خود را بستهام بر گردنت گفتی بیا راه تو بستم به روی خود نمیآری چرا؟ بشکند دستت به روی خود نمیآری چرا؟ دست من وا کردی و گفتی پَرت بالا بگیر سر به زیرم دیدی و گفتی سرت بالا بگیر
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد