نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

در میانِ بچهها دخترت معروف شد به قدکمانِ بچهها بی تو ای مهتابِ من نیزه باران است هر شب آسمانِ بچهها نه نیفتاده هنوز نالهی "برگرد بابا" از دهان بچهها اینچنین تقسیم شد تو از آن من، عمو عباس از آنِ بچهها خسته میشد هرکجا جای عمّه میشدم من، عمّه جانِ بچّهها میرود سمت سرَت شمر بازی میکند هِی با روان بچّهها تازه باشلاقِ خود زَجر میافتد پس از خولی به جانِ بچّهها من ندارم ولی لکنت دارد زبانِ بچّهها ای فدای حنجرت صبر کن بابای خوبم، حرف دارم با سرت شِدَتش شد بیشتر مُشت شد وقتی که سیلی قدرتش شد بیشتر لحظه لحظه دخترت هی کبودیهای روی صورتش شد بیشتر روی زخم صورتم در خرابه بوسهات خاصیّتش شد بیشتر بین دخترهای شام اینکه اَبرویم شکسته صحبتش شد بیشتر ********* پشت خرابه دخترکی کج نشسته بود میخواست تا اَدای مرا در بیاورد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد