
در سِلک ما، معراج رفتن، پر نمیخواهد مومن پری بهتر ز چشم تر نمیخواهد با اشک وقتی حاجت ما را روا کردند گریهکُنت مشکلگشا دیگر نمیخواهد خاک حسینیه برای شاعران کافی است از تو نوشتن جوهر و دفتر نمیخواهد جاروی دستم را نگیر از دست من خانم این روضه خانهها مگر نوکر نمیخواهد وقتی که دعای تو نگهدار علی باشد دیگر سپر را فاتح خیبر نمیخواهد نان تو خادمپرور بیت یدالله است نانی به جز این سفره را قنبر نمیخواهد ذرات روی چادرت حکم طلا دارد تا گرد و خاکش هست فِضّه زر نمیخواهد *** چادرت را بتکان، روزی ما را بفرست۲ ای که روزی دو عالم همه از چادر توست ای مادر، ای مادر، ای مادر