
داشتی میرفتی از حرم، دم غروب بود منو میبردی با خودت، اینجوری خوب بود بمیرم از عطش لبات، شبیه چوب بود به دندون کشیدن تو رو مثل گرگا زورم میرسید کاش، به ادم بزرگا مگه میره از یاد، چجوری هلت داد۲ برا تموم قافله، دعا میکردم سر رباب با حرمله، دعوا میکردم گهوارهی اصغر و کاش، پیدا میکردم دیدم که سرش رو گرفته روی دست رو نیزه با روسری خودم بست داداشی نیفتی، یه خواهر نگفتی۲ با طعنه لگد زد اینم یادگاری میگفتن میخواستی عموتو بیاری میخندید و میزد، عموتم نیومد۲ تنور خولی دیدمت، تازه شنیدم سنگا تو رو بوسیدنت، من نبوسیدم فدا سرت کجاست تنت، دیگه بریدم غرورم شکسته، من حالم خرابه مگه عمهمون جاش، تو بزم شرابه تنم سرد و بی حس، سنان صدر مجلس بابایی بمیرم سرت ضربه دیده هنوز جای لبهات رو چوب یزیده توونم رو برده، سر نیزه خورده بابا حسین بابا حسین...