
حرکت نمیکنه دشمن نطق نمیکشه جرئت نمیکنه مانندِ حیدره فرقش فقط همینه امامت نمیکنه حرُّیت رو ببین اصلاً توجهی به اسارت نمیکنه ما رَأَیْتُ الّا جَمیله بالِ جبرئیله منبر عقیله خطبه خوند فهمیدن یزید چقدر ذلیله فتح شام و کوفه به دست دختر امیره خیلی بینظیره با پَرِ چادرش عالم رو به دست میگیره از تبار علی عین ذوالفقار علی میکنی تو کار علی با کلام بُرَنده، ای طنین علی تیغ آتشین علی دشمنت میبینه علی اومده چه کوبنده جان زینب، جان زینب... معصومِ عالِمه بالاتر از تمام زنان بعد فاطمه طوفانه ذکر تو هر ده شبِ دَهه بگم از مدح تو کمه نائبة الحسین، با اسم تو همیشه مُحرم مُحرمه کنز العرفان و هوَ الحیا تو کُل ماجرا تو هدیهٔ خدا تو میگه عیوب نبی به همه قصهها تو تسلیم رضای به رضا تو صوت ربّنا تو عشق نوکرا تو حسن و فاطمه و علی کربلا تو حُرمتِ حرمی تو اُبهت حرمی استقامت حرمی تو اصول هر کَرمی سایهٔ سر من ای امید و باور من ذکر روز آخر من یا عقیله ادرکنی جان زینب، جان زینب...