
بنگر که جلوهگر شد نور ذات کبریا را زیر دِین برده حتی ساکن کرب و بلا را نه علی توانمش گفت، نه حسن توانمش خواند متحیرم چه نامم دخت شاه لافتی را کانونه به قلب حرم، زینب بانوی دلم، زینب سایهی سرم، زینب الگوی مادر وهب، زینب بانوی ادب، زینب شهدخت عرب، زینب (یه هاشمی نسبه زینب عقیلة العربه زینب)۳ تو نگین پادشاهی دهی از کرم گدا را به شما شناختم من، به خدا قسم خدا را دختر همای رحمت، دختر ابوالعجائب که به کربلا رساندی شهدای کربلا را میدانُ میزند به هم، زینب بین هر قدم، زینب حامی عَلم، زینب مردانِ در قالب زن، زینب جلوهی حسن، زینب اسطورهی من، زینب (یه هاشمی نسبه زینب عقیلة العربه زینب)۳