نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تو ابوفاضلُ بر چرخ ادب قائمهای پسر شیر خدا شیر بنی فاطمهای تو حسینِ دگرِ فاطمه در علقمهای هاشمیّون همه ماهند و تو ماه همهای تیغ ابروی تو شمشیر حسین ابن علیست نفست نعرهی تکبیر حسین ابن علیست تو چراغ دل مصباحِ هُدایی عباس وصل جانان شده از خویش جدایی عباس پای تا فَرق امام شهدایی عباس پسر خون خدا، خون خدایی عباس عطشت آب دهد چشم بَنِی الزّهرا را غیرتت میزند آتش جگر دریا را جز تو ای بوسه زده بر قدمت آقایی که شنیدست، که فرمانده کند سقّایی با لب خشک کند چشم تَرَش دریایی باشد از لِیلهی میلاد بنی الزّهرایی گرهی کار تو را غیر عطش وا نکند مثل تو تشنه لبی ناز به دریا نکند ای فرات آمده مبهوت جلالت عباس آبها تشنهی دریای وصالت عباس صلوات همه بر ماه جمالت عباس به جمال و به جلال و به کمالت عباس بس که در معرکه ثابت قدمت میبینم بین هفتاد و دو عاشق علمت میبینم ساقیِ تشنه لب بَزم بَلا کیست؟ تویی حیدر معرکهی کربُبلا کیست؟ تویی اسدالله امام شهدا کیست؟ تویی مَظهَر غیرت و ایثار و وفا کیست؟ تویی دل عشّاق خداوند حرم خانهی توست علَم آل پیمبر به سرِ شانهی توست نه فقط بر شهدا قافله سالار هستی تا قیامت به حسین ابن علی یار هستی در صف جنگ، همان حیدر کرّار هستی ولیِ عصر که آید، تو علمدار هستی دیدهی حضرت مهدی است به همیاری تو دیدنی است در آن روز علمداری تو آب، بر صبر و ثُبات و ادبت می نازد بَحر، حیرت زده بر داغ لبت می نازد عشق، آتش شده بر تاب و تبت مینازد ماه، بر اشک مناجات شبت مینازد ای امام شهدا دست تو را بوسیده عجبا دست خدا دست تو را بوسیده عضو عضوِ تو شده وقف امامِ شهدا سر جدا، فرق جدا، دیده جدا، دست جدا گشته هر زخمِ تنت یک گل لبخند خدا تن صد چاک تو در علقمه میداد ندا من گل پَرپَر گلخانهی خیرُ النّاسم من فدایی حسین ابن علی عبّاسم عشق، تاب و تبش از گرمی بازار من است سپَر تیرِ بلا، دیدهی خون بار من است وادی کربُبلا عرصهی پیکار من است حضرت فاطمه در علقمه زَوّار من است گرچه بی دست شدم، دست خدا را دستم دستگیر همه تا عرصهی محشر هستم خون بازوی من از دیدهی عالم ریزد شعلهی نالهام از سینهی میثم خیزد کاشکی دستام میتونست تیر از تو چشمات دراره کاشکی دستام میتونست سرت رو زانوم بزاره زِ جا برخیزُ ای ابرو شکسته نشسته در بَرَت پهلو شکسته
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد